![]() |
![]() |
|
| ایران زمین |
|
زمانه
من بر آنم که در این دنیا خوب بودن - به خدا - سهل ترین کار است و نمیدانم که چرا انسان ، تا این حد ، با خوبی مینویسم...... نه بخاطر حسی که میگه بنویس....که همیشه ی زندگیم نوشتن تنها راه بوده برای به آرامش رسیدن و انسجام افکار پراکنده ای که هجوم یکبارشون نظم زندگیمو بهم میریزه......مینویسم... نه بواسطه ی رهایی از تنهایی.....که امشب فقط برای تومینویسم... توئی که مرا دوست خوب خطاب میکنی .... روی سخنم با توست... دوست نادیده ام ...میگویم نادیده،اما گویی سالهاست که آشناییم. از همان آغازکه " سوشیانس با یک دنیا راز آمد ." و " با دلی مملو از عشق، به گل و سبزه وحیوان و انسان و زمین سلام داد." ، کلام آشنایت مرا با تو پیوند داد و حس سبز دوستی، سهراب وار یاد آور شد : " من چه سبزم امروز ، و چه اندازه تنم هشیار است ... نکند اندوهی سر رسد از پس کوه؟ .... " دوست خوب خطاب شدم ... و برایم نادیده لقب گرفتی و این آغاز دوستیمان بود.....و تو گفتی ... : گذر ایام ، دوستیها ..... مردمیها ، نا مردمی.... تلاشهایت و پاداشی نه چندان درخور آن....... غمهایت تنها ملال زندگیم و شادیت تنها آرزویم گشت آنچنانکه دوستدار دیدنت بودم . با من گفتی نادیده زیباست. لذتی ناشناخته در دانستن و ندیدن......با تو گفتم اینگونه است و در دل نالیدم: انتظار دیدار، نادیده را زیبا سازد .... سخنانت را میشنوم و کلامی جز تایید بر زبان نمیرانم که گویی ، سخنان خویش میشنوم که به آهنگ کلام دیگری جاریست. چه گویم که شکوه ی خود نیز از همین درد است؟ چه خوب "بهمنی" سراییده: "... در این زمانه ی بی هیاهوی قال پرست خوشا بحال کلاغان قیل و قال پرست... " روزگاریست که آیینه نگاه میکنی و دیگری جای خود بینی!!!!!وقتی با وحشت از خود جویا میشوی : از چه زمان بدین صورت شدم؟ جوابی جز همرنگی از ترس رسوایی نخواهی گرفت.دوستان مفهومی از دوستی را فراموش کردند ، که خود معنی ساز کلام دوستیست . بیش ازین سخن گفتن شاید یادآوری کلامت باشد. تنها میتوان امید داشت که روزی سوشیانس آنچنانکه که وعده کرد عمل نماید، که خود درد مردمان زمان را خوب میدانست :
" شاد با شید ای واپسین انسانها، دوران بردگی به پایان رسید. خدایان خود را کنار بگذارید، مگر نمی بینید آنها شما را به بردگی گرفته اند. بکشیدشان که پیام یکتا پرستی برایتان آورده ام . چگونه ندیدیم که اینها دیوانند که به شکل خدا خود را آراسته اند و ما را به بردگی کشانیده اند. لعنت بر شما خداوندان دروغین. بدانید خدا وند ناشکیبا نیست، او بندگان را دوست دارد. اینان دیوانند که به خشمشان تهدید می کنندمان . " پیامش ساده و پر مفهوم بود با این حال عده ای معدود درکش کردند و به لطف این ادراک به آزادی رسیدند. گویی دیوان در دل اکثیریتشان لانه داشتند، ابلهان خدایشان می پنداشتند. در این زمان ، بر من روا دار دوستیت را ارج نهم و مشتاقانه کلامت را همچون آویزی بر گوش با خود همراه سازم و شادیت را دعای شبانگاهم بنهم .
بیگانه است. و همین درد مرا سخت می آزارد !
باتشکر از دوست خوبم گلرخ و وبلاگ زیبای سویشیانس |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 30 دی1386ساعت 11:18 قبل از ظهر توسط محمد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
این وبلاگ در مورد طبیعت ایران زمین و بخصوص استان لرستان میباشد.امیدوارم لذت ببرید.
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 |
|
RSS
|